پرش به محتوای اصلی

زور در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: جبر
«جبر» واژه‌ای سه‌حرفی برای زور و واداشتن برخلاف میل است.

در این سرنخ، «زور» نه به معنای نیروی بازو، بلکه به معنای وادارکردن و تحمیل است. از همین رو «جبر» دقیقاً در جای پاسخ می‌نشیند: واژه‌ای کوتاه که هم در فرهنگ‌های فارسی برای الزام و به‌زور واداشتن آمده و هم در ترکیب‌هایی مانند «از روی جبر» همین نبودِ آزادی عمل را می‌رساند.

هستهٔ معنایی پاسخ

وقتی کسی کاری را نه با خواست آزاد، بلکه زیر فشار یک عامل بیرونی انجام می‌دهد، مفهوم جبر پدیدار می‌شود. بنابراین پیوند «زور ← جبر» بر اجبار و تحمیل تکیه دارد، نه صرفاً بر نیرومندی.

این ظرافت مهم است: ممکن است فردی زور فراوان، یعنی توان بدنی زیاد، داشته باشد؛ اما تا زمانی که آن را برای واداشتن به کار نبرد، سخن از جبر نیست.

چرا «جبر» با این سرنخ جور است؟

«زور» در فارسی چند شاخهٔ معنایی دارد. یک شاخه به توان و قدرت اشاره می‌کند؛ مثل «زورِ بازو». شاخهٔ دیگر به فشار و تحمیل مربوط است؛ مثل «با زور او را وادار کردند». پاسخ ذخیره‌شده، شاخهٔ دوم را هدف گرفته است. «جبر» در عبارت‌هایی چون «به جبر پذیرفتن» یا «زیر جبر بودن» نشان می‌دهد که انتخاب آزاد محدود یا حذف شده است.

کوتاهی واژه نیز با زبان فشردهٔ جدول هماهنگ است. «اجبار» از همان خانوادهٔ معنایی است، اما پنج حرف دارد؛ «اکراه» هم پنج حرفی است و بیشتر حالت ناخشنودی و اقدام زیر فشار را برجسته می‌کند. در مقابل، جبر با سه خانه معنای مورد نظر را بی‌واسطه منتقل می‌کند.

نقشه معنایی واژه زور و پاسخ جبرزور دو مسیر معنایی دارد؛ توان به نیرو و قدرت می‌رسد و تحمیل به جبر، اجبار و اکراه. پاسخ این سرنخ جبر است. زور توانایینیرو • قدرت • قوتنمونه: زور بازو تحمیلجبراجبار • اکراه

جبر؛ واژه‌ای با چند چهره

شناخته‌شده‌ترین معنای روزمرهٔ جبر همان واداشتن است، اما این واژه در زمینه‌های دیگر نیز زندگی مستقلی دارد. در بحث فلسفی، «جبر» روبه‌روی «اختیار» قرار می‌گیرد و پرسش این است که کنش انسان تا چه اندازه نتیجهٔ ضرورت‌هاست. در ریاضیات، جبر نام شاخه‌ای است که با عددها، نمادها، رابطه‌ها و مجهول‌ها سروکار دارد. در کاربرد کهن نیز ریشهٔ واژه با ترمیم و به‌سامان‌آوردن شکستگی ارتباط داشته است.

این معانی نباید باعث تردید شوند؛ واژه‌های چندمعنا در فارسی فراوان‌اند و سرنخ تعیین می‌کند کدام معنا فعال است. کنار واژهٔ «زور»، معنای تحمیل و واداشتن مطرح می‌شود، نه درس ریاضی. به همین دلیل پاسخ همچنان روشن و بی‌ابهام است.

از روی جبرکاری که به اختیار کامل انجام نشده است.
جبر و اختیارتقابل ضرورت و آزادی انتخاب در اندیشه.
جبرِ موقعیتفشاری که شرایط بر تصمیم فرد وارد می‌کند.

مرز جبر با پاسخ‌های نزدیک

۳ حرف جبر

بهترین انتخاب برای این عنوان است؛ چون بر سلب اختیار، الزام و انجام کار زیر فشار دلالت دارد. اگر تعداد خانه‌ها سه باشد، همین صورت دقیق‌ترین پاسخ است.

۴ حرف نیرو

هنگامی مناسب است که زور در معنای توان جسمی یا نیروی اثرگذار آمده باشد. «نیروی بازو» طبیعی است، اما «نیرو» به‌تنهایی معنای واداشتن را تضمین نمی‌کند.

۵ حرف اکراه

بر ناخشنودی و انجام دادن کاری برخلاف میل تأکید دارد. در زبان حقوقی، شخصِ مُکرَه هنوز زیر تهدید تصمیم می‌گیرد؛ از این جهت با سلب کامل اختیار یکسان نیست.

۵ حرف اجبار

هم‌معناترین صورت بلندتر است و در گفتار امروز بسیار رایج است. با این حال، برای پاسخ سه‌حرفی نه از نظر طول و نه از نظر فشردگی جای «جبر» را نمی‌گیرد.

۴ حرف قدرت

توان انجام دادن یا اثر گذاشتن را می‌رساند و می‌تواند سیاسی، اجتماعی یا جسمانی باشد. قدرت امکان اعمال زور است؛ جبر نتیجهٔ تحمیل آن بر اراده است.

۳ حرف قسر

واژه‌ای ادبی و کم‌کاربردتر برای زور و خلاف طبع است و در ترکیب «قسر و غلبه» دیده می‌شود. ممکن است در سرنخی با لحن کهن مطرح شود، اما پاسخ ثبت‌شدهٔ این عنوان نیست.

تفاوت در جمله، نه فقط در فرهنگ لغت

مترادف‌ها همیشه در هر جمله قابل جایگزینی نیستند. جملهٔ «او با زور در را باز کرد» بیشتر از نیرو و قدرت بدنی سخن می‌گوید؛ جایگزین کردن جبر در آن طبیعی نیست. ولی در «او را به زور به پذیرش شرط واداشتند»، محور جمله از توان جسمی به تحمیل بر اراده منتقل می‌شود و «جبر» معنای نزدیک و درست پیدا می‌کند.

دو خوانش از یک واژه

زور به معنای توان: پهلوان با زور بازوی خود سنگ را جابه‌جا کرد.

زور به معنای تحمیل: پذیرشِ حاصل از جبر، انتخابی آزادانه به شمار نمی‌آید.

همین جابه‌جایی معنایی توضیح می‌دهد که چرا ممکن است برای سرنخ ظاهراً سادهٔ «زور» چند پاسخ در ذهن بیاید. پاسخ نهایی بر اساس معنای مورد نظر و طول واژه تعیین می‌شود. اینجا ذخیره شدن «جبر» و کوتاهی سه‌حرفی آن با خوانشِ «زور به معنای تحمیل» کاملاً سازگار است.

خانوادهٔ واژگانی جبر

شناخت واژه‌های هم‌خانواده، معنای پاسخ را شفاف‌تر می‌کند. «مجبور» کسی است که آزادی عملش زیر فشار محدود شده؛ «اجبار» خودِ عمل واداشتن را بیان می‌کند؛ و «جبری» صفت چیزی است که بر پایهٔ ضرورت یا بدون اختیار رخ می‌دهد. در جملهٔ «شرایط او را مجبور کرد»، عامل فشار حتی می‌تواند یک شخص نباشد و از وضعیت اقتصادی، اجتماعی یا طبیعی ناشی شود.

در برابر این خانواده، واژه‌هایی مانند «اختیار»، «رضایت» و «انتخاب آزاد» قرار می‌گیرند. این تقابل نشان می‌دهد هستهٔ جبر صرفاً قدرت زیاد نیست؛ مسئلهٔ اصلی کم‌رنگ یا حذف شدن ارادهٔ آزاد است. کسی می‌تواند قدرت داشته باشد ولی آن را تحمیل نکند، و در آن صورت جبر شکل نگرفته است.

جمع‌بندی معنایی

اگر «زور» به نیروی بدن اشاره کند، «نیرو» و «توان» نزدیک‌ترند. اگر از اقتدار سخن باشد، «قدرت» محتمل است. اما وقتی منظور واداشتن برخلاف میل و نبود اختیار باشد، واژهٔ فشرده و دقیق «جبر» است؛ همان پاسخی که برای این عنوان ثبت شده است.

پس صورت نهایی پاسخ «جبر» است: سه حرف، با املای «ج، ب، ر» و با معنای الزام، تحمیل و زور در برابر اختیار.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.