«برتافتن» پاسخ فارسی و «لف» صورت کوتاه عربیِ این معناست.
سرنخ «پیچیدن» از آن پرسشهایی است که پاسخ آن به تعداد خانهها وابسته است، زیرا دو واژه با طول و خاستگاه متفاوت برایش ثبت شدهاند. اگر جای پاسخ بلند باشد، برتافتن انتخاب اصلی است؛ اگر تنها دو خانه در اختیار دارید، لف مینشیند. هر دو واژه با مفهوم چرخاندن، تاب دادن یا گرد چیزی آوردن ارتباط دارند، اما در زبان امروز به یک اندازه رایج نیستند.
در معنای کهن و لغوی، چیزی را پیچاندن، خم کردن، برگرداندن یا به سویی دیگر متمایل ساختن است. ساختمان واژه نیز حرکت و تغییر جهت را القا میکند.
به معنی پیچیدن، درهم آوردن یا گرد چیزی پوشاندن است. کوتاهی آن سبب شده که در جدولهای متقاطع برای خانههای کمتعداد بسیار کارآمد باشد.
چرا «برتافتن» دقیقاً با پیچیدن جور است؟
در فارسی قدیم، «برتافتن» فقط واژهای برای تاب آوردن یا نیاوردن نبود. این مصدر میتوانست یک حرکت جسمانی را نشان دهد: خمکردن نوک چیزی، پیچاندن دست یا عنان، برگرداندن چهره و تابدادن چند رشته به یکدیگر. جزء «تافتن» در خانوادهای از معناهای مربوط به تاب، گردش و رشتهشدن حضور دارد و پیشوند «بر» جهت یا تغییر حالت را برجسته میکند.
پس وقتی طراح جدول «پیچیدن» را بدون توضیح اضافه میآورد، معنای مورد نظر میتواند همان پیچاندن و برگردانیدن باشد. در این خوانش، «برتافتن» یک مترادف ادبی و فرهنگنامهای است، نه حدسی دور از معنای سرنخ. این واژه بهویژه در ترکیبهایی مانند «روی برتافتن»، «عنان برتافتن» یا «دامن برتافتن» تصویری از گردش و برگشت را نگه میدارد.
معنای امروزی که ممکن است گمراهکننده باشد
امروز بسیاری از فارسیزبانان «برتافتن» را بیش از همه در صورت منفی آن، یعنی برنتافتن، میبینند: «چنین رفتاری را برنمیتابد». در این جمله، فعل معنای «تحملکردن» یا «تابآوردن» دارد. همین کاربرد پررنگ ممکن است باعث شود معنای «پیچاندن و برگرداندن» در نگاه اول ناآشنا به نظر برسد.
این دو معنا بیارتباط نیستند، اما نباید در پاسخ جدول با هم مخلوط شوند. سرنخ «تحمل کردن» نیز میتواند به «برتافتن» برسد؛ سرنخ حاضر بر معنای حرکتی و قدیمیتر آن تکیه دارد. به بیان ساده، در «عنان را برتافت» گردش واقعی رخ میدهد، ولی در «سختی را برتافت» سخن از توان تحمل است.
«لف»؛ پاسخی کوتاه با پشتوانه ادبی
«لَف» را باید با فتحه روی لام خواند. این واژه از ریشه عربیِ مرتبط با پیچیدن و درهمگرفتن آمده و در فارسی بیشتر در ترکیب شناختهشده لف و نشر دیده میشود. «نشر» معنای گشودن و پراکندن دارد و در برابر «لف»، یعنی درهمپیچیدن و یکجا آوردن، قرار میگیرد.
در اصطلاح بلاغیِ لف و نشر، نویسنده یا شاعر ابتدا چند چیز را کنار هم میآورد و سپس ویژگیها یا توضیحهای مربوط به آنها را باز میکند. نام این آرایه، تصویر جمعکردن و سپس گشودن را در خود نگه داشته است. بنابراین «لف» صرفاً یک جواب قراردادی مخصوص جدول نیست؛ معنای مستقل و سابقه روشن در زبان ادبی دارد.
نمونههایی برای دیدن تفاوت دو پاسخ
وقتی چند تار به هم تابانده میشوند، معنای فیزیکیِ پیچاندن کاملاً آشکار است.
چرخاندن چهره از کسی، و در معنای مجازی رویگردانی و اعراض را میرساند.
پارچه گرد چیزی میآید یا درهم پیچیده میشود؛ کاربردی نزدیک به اصل عربی واژه.
چند موضوع نخست جمع میشوند و توضیحهایشان پس از آن گشوده و توزیع میشود.
از میان واژههای نزدیک، «تابیدن»، «پیچاندن»، «لولهکردن» و «درنوردیدن» هرکدام فقط در بعضی بافتها جانشین مناسبیاند. «تابیدن» برای رشته و طناب طبیعیتر است؛ «لولهکردن» شکل استوانهای را برجسته میکند؛ «درنوردیدن» غالباً جمعکردن یا طیکردن را نیز به ذهن میآورد. به همین دلیل، وجود این مترادفها پاسخ ثبتشده را کنار نمیزند.
از روی تعداد حروف کدام را بنویسیم؟
در شمارش خانههای جدول، فاصله و نشانه آوایی جایی نمیگیرند. «برتافتن» از هشت حرفِ ب، ر، ت، ا، ف، ت، ن تشکیل شده است و برای مدخل هشتخانهای مناسب است. «لف» نیز از ل و ف ساخته شده و پاسخ دوخانهای خواهد بود. اگر جدول تقاطعهای کافی دارد، حروف مشترک انتخاب را قطعیتر میکنند: آغاز «ب» یا پایان «ن» به پاسخ بلند اشاره دارد، در حالی که دو خانه با الگوی «لـ ـف» مستقیم به «لف» میرسد.
گاهی طراحان برای معنای دیگری از پیچیدن، واژههایی مانند «تابیدن» یا «گردیدن» را میخواهند؛ اما آن پاسخها باید با تعداد خانهها و حروف متقاطع تأیید شوند. برای همین سرنخ و داده ثبتشده، دو صورت اصلی همان «برتافتن» و «لف» هستند. ویرگول میان آنها نیز به معنای یک عبارت پیوسته نیست؛ نشان میدهد که دو جواب جداگانه، متناسب با اندازه مدخل، ارائه شده است.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد!