پرش به محتوای اصلی

از هم جدا کردن در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ: گسستن
مصدر پنج‌حرفی به معنی بریدن پیوند و از هم جدا کردن.

سرنخ «از هم جدا کردن» یک فعل را به صورت مصدر می‌خواهد و «گسستن» دقیقاً همین ساخت و معنا را دارد. این واژه فقط بر دور کردن دو چیز از یکدیگر دلالت نمی‌کند؛ معمولاً وجود پیوند، اتصال یا رشته‌ای را نیز در ذهن می‌آورد که بریده می‌شود. به همین دلیل ترکیب‌هایی مانند «گسستن زنجیر»، «گسستن پیوند» و «گسستن رشته» طبیعی و روشن‌اند.

چرا «گسستن» با این سرنخ جور است؟

در فارسی، گسستن هم می‌تواند به شکل گذرا به کار رود و کاری را نشان دهد که فاعل بر چیزی انجام می‌دهد، و هم در بعضی جمله‌ها مفهوم جدا یا بریده شدن را برساند. در کاربرد گذرا، جمله‌ای مانند «باد رشته‌های سست را گسست» همان معنای «باد رشته‌ها را از هم جدا کرد» دارد. صورت مصدر، یعنی همان شکلی که معمولاً در جواب جدول نوشته می‌شود، «گسستن» است؛ نه «گسست»، «گسسته» یا «بگسست».

ساخت واژهمصدر فارسی با پایانِ «ـن» که عمل بریدن یا جدا کردن را نام می‌برد.
املای درستگـسـسـتـن؛ دو حرف «س» در میانه و سپس «ت» نوشته می‌شود.
هستهٔ معناقطع اتصال میان دو بخش، پایان دادن به پیوند یا رها کردن از بند.

تکرار «س» در میانهٔ واژه ممکن است هنگام پر کردن خانه‌ها باعث تردید شود. ترتیب حروف چنین است: گ، س، س، ت، ن. بنابراین اگر جدول بر پایهٔ شمارش حروف فارسی بدون فاصله تنظیم شده باشد، جواب پنج خانه می‌گیرد. عبارت «شش‌حرفی» در توضیح کوتاه بالا بر پایه صورت تایپی رایج نیست؛ شمارش خانه‌ای دقیق واژه پنج حرف است و ملاک جدول نیز همین پنج نویسهٔ مستقل خواهد بود.

دقت در شمارش: «گسستن» پنج حرف دارد: یک «گ»، دو «س»، یک «ت» و یک «ن». شکل ظاهریِ پیوستهٔ حروف نباید با تعداد خانه‌های جدول اشتباه شود.

تصویر معنایی واژه

معنای گسستن را می‌توان حرکت از «پیوند» به «جدایی» دید. چیزی ابتدا دو سوی یک رابطه را نگه داشته است؛ سپس آن اتصال قطع می‌شود. این رابطه ممکن است کاملاً ملموس باشد، مانند بند و زنجیر، یا انتزاعی باشد، مانند عهد، دوستی، سکوت و نظم تاریخی. همین گستره سبب شده است که گسستن هم در زبان ادبی و هم در نثر تحلیلی زنده بماند.

نمای معنایی گسستنپیوندی که میان دو بخش قرار دارد بریده می‌شود و دو بخش از هم فاصله می‌گیرند. بخش نخستبخش دوم گسستنِ پیوند

صورت‌های هم‌خانواده و کاربرد هرکدام

شناخت صورت‌های هم‌خانواده کمک می‌کند پاسخ مصدر را با واژه‌های نزدیک اشتباه نگیریم. «گسست» اسم است و خودِ بریدگی، فاصله یا ناپیوستگی را بیان می‌کند؛ در «گسست نسلی» سخن از فاصله میان تجربه و نگرش نسل‌هاست. «گسسته» صفت یا صفت مفعولی است و چیزی را وصف می‌کند که پیوستگی‌اش از بین رفته، مانند «متن گسسته». «گسل» نیز در زمین‌شناسی نام ساختاری است که در آن سنگ‌ها در امتداد شکستگی جابه‌جا شده‌اند؛ با آنکه از نظر فضای معنایی به جدایی نزدیک است، جواب این سرنخ فعلی نیست.

گسست: نامِ جداییگسسته: جدا و ناپیوستهگسستگی: حالت ناپیوستگیبگسست: صورت صرف‌شدهٔ فعل
چند کاربرد روشن:
«او بند را گسست» یعنی بند را برید یا از هم جدا کرد.
«نباید پیوند اعتماد را گسست» معنایی انتزاعی دارد و از پایان دادن به رابطه سخن می‌گوید.
«رشتهٔ سخن گسست» یعنی پیوستگی سخن قطع شد؛ در اینجا واژه به معنی پایان یافتن یا ناپیوسته شدن نزدیک می‌شود.

فرق «گسستن» با جواب‌های نزدیک

همهٔ مترادف‌ها در هر سرنخی قابل جایگزینی نیستند. نوع واژه، تعداد خانه‌ها و بار معنایی تعیین می‌کند کدام پاسخ دقیق‌تر است. برای همین، چند گزینهٔ نزدیک را باید جداگانه سنجید:

گسیختن

از نظر معنا نزدیک‌ترین گزینه است و بر پاره شدن، بریدن یا از هم باز شدن دلالت دارد. «گسیختن» شش حرف دارد و اگر الگوی خانه‌ها شش‌تایی باشد یا حروف تقاطعی با آن سازگار شوند، می‌تواند پاسخ سرنخی مشابه باشد. با وجود این، برای شغل حاضر پاسخ ثبت‌شده و مستقیم «گسستن» است.

تفکیک کردن

بیشتر جداسازی منظم بر پایهٔ نوع، ویژگی یا دسته را می‌رساند؛ مانند تفکیک زباله یا تفکیک داده‌ها. در آن الزاماً رشته یا پیوندی پاره نمی‌شود. افزون بر این، عبارت دوکلمه‌ای و بلندتر است و معمولاً با الگوی پنج‌خانه‌ای سازگار نیست.

تجزیه کردن

به باز کردن یک کل به اجزای سازنده اشاره دارد و در شیمی، دستور زبان و تحلیل نیز کاربرد تخصصی دارد. هر تجزیه‌ای نوعی جدا ساختن اجزاست، اما هر گسستنی تجزیه نیست؛ گسستن می‌تواند فقط یک اتصال را قطع کند.

افراز

واژه‌ای اسمی و نسبتاً رسمی است که به تقسیم و جدا کردن سهم‌ها، به‌ویژه در بافت حقوقیِ ملک مشاع، نزدیک می‌شود. چون سرنخ این صفحه مصدر فعلی می‌خواهد، افراز از نظر قالب دستوری به اندازهٔ گسستن مستقیم نیست.

بار ادبی و معنای مجازی

گسستن در زبان ادبی قدرت تصویری بیشتری از «جدا کردن» دارد. وقتی می‌گوییم «زنجیر را گسست»، نیرویی را تصور می‌کنیم که اتصال را از میان برده است. در «گسستن عهد»، جسمی در کار نیست، اما عهد مانند رشته‌ای پیونددهنده تصویر می‌شود. در «گسستن از گذشته» نیز شخص یا جامعه رابطهٔ خود را با عادت‌ها، باورها یا شیوه‌های پیشین قطع می‌کند. پس واژه از جهان اشیای بسته و متصل به قلمرو رابطه، زمان و اندیشه گسترش یافته است.

این ویژگی توضیح می‌دهد چرا «گسستن» گاهی از «جدا کردن» قوی‌تر به گوش می‌رسد. جدا کردن ممکن است آرام، موقت و حتی مرتب باشد؛ مثلاً جدا کردن برگه‌های یک پوشه. گسستن معمولاً قطع پیوندی واقعی یا تصورشده را برجسته می‌کند و می‌تواند حس پایان، رهایی یا از دست رفتن را همراه داشته باشد. البته شدت دقیق آن از جمله و مفعولی که کنار فعل می‌آید فهمیده می‌شود.

فعل در جمله چگونه صرف می‌شود؟

بن ماضی این فعل «گسست» است: گسستم، گسستی، گسست، گسستیم، گسستید و گسستند. صورت‌هایی چون «بگسست» در نثر و شعر کهن یا ادبی دیده می‌شوند. صفت مفعولی آن «گسسته» است. در فارسی امروز برای زمان حال بیشتر صورت‌هایی از «گسلیدن» یا تعبیرهای رایج‌تر مانند «قطع کردن» شنیده می‌شود، اما مصدر «گسستن» و صورت ماضی «گسست» همچنان کاملاً شناخته‌شده‌اند.

  • مصدر: گسستن؛ همان صورت مناسب برای پاسخ این سرنخ.
  • ماضی ساده: او پیوند را گسست.
  • صفت مفعولی: رشتهٔ گسسته دوباره به هم وصل شد.
  • اسم حالت: گسستگیِ روایت، دنبال کردن داستان را دشوار کرد.

کدام قرینه‌ها پاسخ را تأیید می‌کنند؟

اگر یکی از حروف تقاطعی «گ» در آغاز، دو «س» پیاپی در میانه یا «تن» در پایان باشد، احتمال «گسستن» بسیار بالا می‌رود. پایان «ـستن» نیز ظاهر مصدری واژه را روشن می‌کند. از سوی دیگر، اگر شش خانه وجود داشته باشد و حرف دوم «س» و حرف سوم «ی» باشد، باید گزینهٔ «گسیختن» را دوباره بررسی کرد. تفاوت این دو را نباید با افزودن یا حذف تصادفی حرف حل کرد؛ هر دو واژه مستقل و درست‌اند، اما الگوی خانه‌ها و پاسخ ثبت‌شده تعیین‌کننده است.

جمع‌بندی املایی: پاسخ را یکپارچه و بدون فاصله بنویسید: «گسستن». نوشتن «گسستن» با دو «س» درست است؛ «گستن» یک حرف کم دارد و پاسخ این سرنخ نیست.

از بریدن بند تا قطع رابطه

گسترهٔ کاربرد این فعل را می‌توان در سه حوزه دید. در حوزهٔ عینی، بند، طناب، زنجیر یا رشته گسسته می‌شود. در حوزهٔ اجتماعی و عاطفی، دوستی، عهد، ارتباط یا پیوند خانوادگی می‌گسلد. در حوزهٔ فکری و تاریخی، از گسست سنت، گسست زمانی یا ناپیوستگی روایت سخن می‌گوییم. نقطهٔ مشترک همهٔ این کاربردها از میان رفتن اتصال پیشین است؛ همین هستهٔ مشترک معنایی، جواب را دقیقاً به عبارت «از هم جدا کردن» وصل می‌کند.

بنابراین پاسخ نهایی و مناسب خانه‌های این سرنخ گسستن است. «گسیختن» مهم‌ترین جایگزین برای سرنخ‌های بسیار نزدیک به شمار می‌آید، اما یک حرف بیشتر دارد؛ «تفکیک»، «تجزیه» و «افراز» نیز فقط در بافت‌های تخصصی‌تر و با الگوی متفاوت می‌توانند مطرح شوند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.