پرش به محتوای اصلی

اهل و عیال دارد در جدول

۹ دقیقه مطالعه
پاسخ مستقیم: متأهل
املای رایج در خانه‌های جدول: متاهل • ۵ حرف

برای سرنخ «اهل و عیال دارد»، دقیق‌ترین و رایج‌ترین پاسخ جدولی متأهل است. این تطبیق فقط یک حدس معنایی نیست: در فارسی، «متأهل» به کسی گفته می‌شود که ازدواج کرده و همسر دارد، و در کاربرد قدیمی‌تر نیز آن را «صاحب اهل و عیال» تعریف کرده‌اند. به همین دلیل عبارتِ توضیحیِ سرنخ تقریباً مستقیماً به همین واژه می‌رسد.

نکته مهم در نوشتن جواب این است که املای معیار واژه متأهل با همزه روی الف است؛ بااین‌حال بسیاری از جدول‌ها، نرم‌افزارهای واژه‌چین و پاسخ‌نامه‌های قدیمی آن را به صورت ساده‌شدهٔ متاهل ثبت می‌کنند. این تفاوت، تعداد خانه‌ها را تغییر نمی‌دهد و هر دو صورت در شبکه پنج جایگاه دارند.

نتیجه بررسی سرنخ

جواب اصلی

متأهلبرابر رایج و تثبیت‌شده برای کسی که اهل و عیال دارد.

تعداد حروف

۵ حرفم، ت، أ/ا، ه، ل؛ همزه خانهٔ جداگانه نمی‌گیرد.

صورت جدولی

متاهلدر شبکه‌هایی که نشانه‌های املایی را ساده می‌کنند.

ساخت سرنخ از نوع «تعریف مستقیم» است، نه بازی با کلمه، حذف حرف یا اشارهٔ چندلایه. «اهل و عیال دارد» ویژگی شخص را بیان می‌کند و پاسخ نیز باید یک صفت برای همان شخص باشد. «متأهل» از نظر نقش دستوری، معنا و طول واژه با این ساخت کاملاً هماهنگ است. حضور فعل «دارد» هم نشان می‌دهد که سرنخ دنبال نامِ اعضای خانواده نیست، بلکه صفتِ دارندهٔ خانواده یا همسر را می‌خواهد.

تعداد خانه‌ها و چینش دقیق حروف

الگوی پنج‌خانه‌ای پاسخ
متاهل

در متن معیار، حرف سوم «أ» نوشته می‌شود؛ در جدول معمولاً همان «ا» وارد می‌شود.

اگر شبکه پنج خانه دارد و حروف تقاطعی به الگویی مانند «م ت ـ ه ل» یا «ـ ت ا ه ل» رسیده‌اند، پاسخ تقریباً قطعی است. همزهٔ واژه نشانه‌ای روی الف است و مانند یک حرف مستقل شمرده نمی‌شود؛ بنابراین «متأهل» نه شش‌حرفی است و نه نیازمند خانه‌ای اضافه میان «ت» و «ه». در جدول‌های چاپی نیز معمولاً نشانهٔ همزه حذف می‌شود تا حروف ساده و یکدست بمانند.

قاعده کاربردی: برای شمارش خانه‌ها، شکل سادهٔ «متاهل» را در نظر بگیرید؛ برای نوشتن در متن عادی و ویرایش‌شده، «متأهل» دقیق‌تر است.

چرا «متأهل» از گزینه‌های دیگر دقیق‌تر است؟

متأهل
پاسخ برتر؛ ۵ حرفهم از نظر معنای امروزِ فارسی و هم از نظر سابقهٔ لغوی با «دارای اهل و عیال» سازگار است. این واژه صفتِ شخص است و دقیقاً همان قالبی را دارد که سرنخ طلب می‌کند.
عیال‌دار
هم‌معنی نزدیک؛ ۷ حرفاز نظر معنایی بسیار نزدیک است و به کسی اشاره می‌کند که زن و فرزند یا خانواده دارد. بااین‌حال در اغلب جدول‌هایی که همین عبارت را عیناً می‌آورند، پاسخ ثبت‌شده «متاهل» است. «عیالدار» زمانی جدی می‌شود که شبکه هفت خانه داشته باشد.
همسردار
صورت روشن و امروزی؛ ۷ حرفبه‌روشنی یعنی دارای همسر، اما لحن آن بیشتر توضیحی است و در سرنخ‌های کلاسیک کمتر از «متأهل» به‌عنوان جواب مستقیم دیده می‌شود. همچنین «اهل و عیال» ممکن است خانواده را گسترده‌تر از همسر نشان دهد.
زن‌دار
گزینهٔ پنج‌حرفی اما محدودبرای مردِ دارای همسر به کار می‌رود و از نظر جنسیتی محدود است، درحالی‌که «متأهل» درباره زن و مرد هر دو کاربرد دارد. فقط وقتی حروف تقاطعی با «ز ن د ا ر» هماهنگ باشند باید آن را جایگزین کرد.
عیالوار
واژه‌ای قدیمی‌تر؛ ۷ حرفبه معنای صاحب عیال یا دارای افراد تحت تکفل آمده است. این گزینه از نظر لغوی معتبر است، ولی در زبان امروز و جدول‌های عمومی کم‌کاربردتر و از جواب پنج‌حرفی دورتر است.
معیل
صورت فشرده و ادبی؛ ۴ حرفدر منابع لغوی به معنای عیال‌دار و صاحب عائله دیده می‌شود، اما برای حل‌کنندهٔ عمومی ناآشناتر است. تنها شبکهٔ چهارخانه‌ای با حروف «م ع ی ل» می‌تواند آن را محتمل کند.

پس وجود چند هم‌معنی به معنای تردید در پاسخ اصلی نیست. سرنخ حاضر در سنت رایج جدول‌سازی با «متاهل» جفت شده و پنج‌حرفی بودن آن نیز مزیت مهمی است. گزینه‌های دیگر بیشتر برای زمانی مفیدند که تعداد خانه‌ها یا حروف قطعی شبکه با پاسخ اصلی سازگار نباشد.

املای درست: «متأهل» یا «متاهل»؟

در نوشتار ویرایش‌شده، صورت پیشنهادی متأهل است. همزه نشان می‌دهد که واژه از نظر آوایی «مُتَأَهِّل» خوانده می‌شود و بخش «تأهّل» در آن حضور دارد. نوشتن «متاهل» در پیام‌های روزمره و بسیاری از پایگاه‌های جدول فراوان است، اما این فراوانی، صورت دارای همزه را از نظر املایی بی‌اعتبار نمی‌کند.

در متن فارسی معیار

متأهل، وضعیت تأهل، فرد متأهل

در خانه‌های جدول

متاهل، چون همزه معمولاً حذف یا با الف ساده نمایش داده می‌شود.

دو اشتباه دیگر را هم باید جدا کرد. نخست، «متاهّل» با تشدید روی «ه» در نوشتار عادی فارسی ضرورتی ندارد و در جدول نیز تشدید خانهٔ مستقلی نیست. دوم، جدانویسیِ «مت اهل» نادرست است؛ این واژه یک واحد پیوسته است. بنابراین برای ورود به شبکه، پنج حرف را پشت سر هم بنویسید.

معنای «اهل و عیال» در این عبارت

«اهل و عیال» در فارسی یک ترکیب جاافتاده برای خانواده، اهل خانه و به‌ویژه زن و فرزند است. در این سرنخ، ترکیب به معنای تحت‌اللفظیِ دو گروه جدا نیست؛ عبارت یک کل معنایی می‌سازد و می‌گوید شخص خانواده یا همسر دارد. از همین رو پاسخ، نامِ «اهل» یا «عیال» نیست و واژه‌هایی مانند «خانواده»، «فرزند» یا «زوجه» نقش پاسخ را ندارند.

شکل درست اصطلاح نیز اهل و عیال است. نوشتن «عهد و عیال» حاصل شنیدن نادقیق عبارت در گفتار است و از نظر معنایی با سرنخ ارتباطی ندارد. «اهل» در این ترکیب به وابستگان و افراد خانه اشاره می‌کند و در کنار «عیال» معنای خانواده را کامل می‌سازد.

معنای قدیمی‌تر

صاحب خانه، زن و فرزند یا افراد تحت تکفل؛ معنایی که با تعریف سنتی «متأهل» بسیار نزدیک است.

معنای امروز

کسی که ازدواج کرده و همسر دارد. داشتن فرزند شرطِ متأهل بودن نیست، هرچند سرنخ از تعبیر سنتی «اهل و عیال» استفاده کرده است.

نکته معنایی مهم درباره فرزند

ممکن است عبارت «اهل و عیال دارد» این تصور را ایجاد کند که پاسخ باید حتماً کسی باشد که هم همسر و هم فرزند دارد. در فارسی امروز، «متأهل» فقط وضعیت ازدواج را مشخص می‌کند و الزاماً درباره داشتن فرزند چیزی نمی‌گوید. این تفاوت ظریف، پاسخ را رد نمی‌کند؛ زیرا سرنخ‌های جدول اغلب از تعریف‌های سنتی، فشرده و قراردادی استفاده می‌کنند. در تعریف‌های قدیمی‌تر نیز «متأهل» به «صاحب اهل و عیال» تعبیر شده و همین پیوند، منشأ سرنخ است.

اگر جدول‌ساز دقیقاً بر «دارای زن و فرزند» تأکید داشته باشد، «عیال‌دار» از نظر معنایی صریح‌تر است؛ اما طول هفت‌حرفی آن باید با شبکه تأیید شود. در غیاب چنین نشانه‌ای، جواب پنج‌حرفی «متاهل» همچنان انتخاب نخست است.

تطبیق با حروف تقاطعی

چند الگوی رایج برای تشخیص سریع
م ت _ ه ل ← حرف سوم «ا»
_ ت ا ه ل ← حرف اول «م»
م _ ا ه ل ← حرف دوم «ت»
م ت ا _ ل ← حرف چهارم «ه»

اگر تنها یک حرف ناسازگار است، ابتدا پاسخ متقاطع همان خانه را بازبینی کنید؛ زیرا «متاهل» برای این سرنخ بسیار تثبیت‌شده است. بااین‌حال اگر شبکه از ابتدا پنج خانه دارد و حرف اول قطعاً «ز» است، «زندار» می‌تواند مطرح شود. اگر هفت خانه و آغاز «ع ی» دیده می‌شود، «عیالدار» یا «عیالوار» را بررسی کنید. چهار خانه با الگوی «م ع ی ل» نیز به «معیل» اشاره دارد، هرچند این حالت کمتر رایج است.

  • ۵ خانه، آغاز «م» و پایان «ل»: متاهل.
  • ۵ خانه، آغاز «ز» و پایان «ر»: زندار.
  • ۷ خانه، آغاز «عیال»: عیالدار یا عیالوار؛ حرف پنجم تعیین‌کننده است.
  • ۷ خانه، آغاز «همسر»: همسردار.
  • ۴ خانه، آغاز «م» و پایان «ل»: معیل.

تفاوت «متأهل» با «همسردار» و «عیال‌دار» در کاربرد

«متأهل» واژه‌ای رسمی، خنثی و بسیار رایج است و در فرم‌ها، آمارها و عبارت‌هایی مانند «وضعیت تأهل» به کار می‌رود. «همسردار» فارسی‌تر و شفاف‌تر است، اما در بسیاری از بافت‌ها حالت توضیحی دارد. «عیال‌دار» لحن قدیمی‌تر یا محاوره‌ای‌تری دارد و گاهی علاوه بر داشتن همسر، مسئولیت خانواده و افراد تحت تکفل را نیز تداعی می‌کند. «زن‌دار» فقط درباره مرد گفته می‌شود و به همین دلیل پوشش معنایی «متأهل» را ندارد.

این تفاوت کاربردی توضیح می‌دهد که چرا پاسخ عمومی و بی‌طرفِ سرنخ «متأهل» است. جدول‌ساز با یک تعریف سنتی، واژه‌ای را هدف گرفته که امروز نیز برای هر فرد ازدواج‌کرده قابل استفاده است.

سرنخ‌های نزدیک که نباید با این مورد اشتباه شوند

در جدول‌ها گاهی سرنخ‌هایی با ظاهر مشابه دیده می‌شود، اما جواب آن‌ها الزاماً یکی نیست. «دارای همسر» معمولاً می‌تواند «متأهل» یا «همسردار» باشد. «صاحب عائله» ممکن است «عیال‌دار»، «معیل» یا «متأهل» جواب داده شود. «زن گرفته» بیشتر به «متأهل» یا «زن‌دار» می‌رسد. «دارای زن و فرزند بسیار» به «عیالمند» نزدیک‌تر است، زیرا در این واژه کثرت عیال نیز می‌تواند منظور باشد.

در سرنخ حاضر هیچ نشانه‌ای از «بسیار»، «تحت تکفل»، جنسیت مرد یا لحن ادبی وجود ندارد؛ بنابراین نباید بی‌دلیل به سراغ پاسخ‌های خاص‌تر رفت. اصلِ انتخاب، کوتاه‌ترین واژهٔ رایج و بی‌طرفی است که تعریف را کامل پوشش دهد: متأهل.

پاسخ نهایی برای «اهل و عیال دارد در جدول»: متأهل

در شبکه معمولاً «متاهل» نوشته می‌شود؛ پنج خانه با ترتیب م، ت، ا، ه، ل. «عیالدار» و «همسردار» فقط در جدول هفت‌خانه‌ای، «زندار» با الگوی زـنـدـاـر و «معیل» در چهار خانه گزینه‌های جایگزین واقعی‌اند.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.