پرش به محتوای اصلی

واجب گردانیدن در جدول

۱۰ دقیقه مطالعه
پاسخ: فرض۳ حرف — ف، ر، ض

برای سرنخ «واجب گردانیدن»، پاسخ مستقیم و دقیق در جدول فرض است. نکته‌ای که این سرنخ را کمی فریبنده می‌کند، معنای بسیار رایج امروزیِ «فرض» به معنی پندار، گمان یا چیزی است که موقتاً درست در نظر می‌گیریم؛ اما «فرض» معنای قدیمی‌تر و بنیادیِ دیگری هم دارد: واجب کردن، لازم گردانیدن و بر عهده نهادن. همین معنی است که طراح جدول از آن استفاده کرده است.

چرا «فرض» دقیق‌ترین جواب است؟

در فارسی، «فرض» فقط اسمِ یک گمان یا پیش‌فرض نیست. این واژه در کاربرد مصدرگونه نیز به معنی واجب گردانیدن آمده است. بنابراین ساخت خود سرنخ دقیقاً با این معنی جور درمی‌آید: «واجب گردانیدن» یک عمل را بیان می‌کند و «فرض» نیز در این کاربرد، عملِ واجب و مقرر ساختن را می‌رساند.

از طرف دیگر، پاسخ ذخیره‌شده سه حرف دارد و با تعداد حروف واژه هم کاملاً منطبق است. برای شمردن خانه‌های جدول باید خودِ حروف نوشته‌شده را بشماریم:

فرض

پس اگر جای پاسخ سه خانه باشد، ترکیب معنای سرنخ و طول پاسخ تقریباً بدون ابهام به «فرض» می‌رسد. این هماهنگی دوگانه مهم است: بعضی واژه‌ها از نظر معنی نزدیک‌اند، اما یا تعداد حروفشان فرق دارد یا دقیقاً «گردانیدن» و «کردن» را نمی‌رسانند.

نکته کلیدی: «واجب گردانیدن» با «واجب بودن» یکی نیست. اولی سببی و متعدی است؛ یعنی کسی یا حکمی چیزی را لازم می‌کند. دومی فقط حالتِ لازم بودن را بیان می‌کند. همین تفاوت، «فرض» را از بعضی جواب‌های ظاهراً نزدیک جدا می‌کند.

معنای «فرض» در این سرنخ با معنای روزمره آن چه فرقی دارد؟

فرض به معنی واجب کردن

معنای مورد نظر جدول

در این کاربرد، «فرض» به معنی مقرر کردن، بر عهده نهادن یا واجب گردانیدن است. اگر گفته شود کاری بر کسی فرض شده، یعنی آن کار برای او لازم و تکلیف‌شده است.

فرض به معنی پنداشت

معنای رایج‌تر امروز

در جمله‌هایی مانند «فرض کنیم باران ببارد»، واژه به معنی در نظر گرفتن یک حالت یا پذیرفتن موقت یک گزاره است. این معنی با سرنخ حاضر ارتباط مستقیم ندارد.

دو معنایی بودن واژه باعث می‌شود حل‌کننده در نگاه اول به «فرض» فکر نکند. اگر ذهن فقط به «فرضیه»، «پیش‌فرض» یا «فرض کردن یک حالت» برود، سرنخ نامأنوس به نظر می‌رسد. راه درست این است که به معنی مصدرگونه و قدیمی‌تر واژه توجه کنیم: چیزی را لازم و واجب ساختن.

مقایسه گزینه‌های نزدیک از نظر معنی و تعداد حروف

چند واژه در میدان معناییِ ضرورت و الزام قرار می‌گیرند، اما همه برای این سرنخ به یک اندازه مناسب نیستند. تفاوت مهم میان آن‌ها هم در تعداد حروف است و هم در این‌که «لازم کردن» را می‌رسانند یا فقط «لازم بودن» را.

فرض
۳ حرف
بهترین پاسخ. مستقیماً معنی «واجب گردانیدن» دارد و برای پاسخ سه‌خانه‌ای دقیق است.
وجوب
۴ حرف
بیشتر به معنی «لازم بودن» و «ضرورت داشتن» است. از نظر مفهوم نزدیک است، اما ساخت سببیِ «گردانیدن» را دقیق منتقل نمی‌کند.
ایجاب
۵ حرف
از نظر معنایی بسیار نزدیک است و «واجب کردن / لازم گردانیدن» را می‌رساند، ولی پنج حرف دارد. اگر جدول پنج خانه داشته باشد، می‌تواند گزینه جدی باشد.
الزام
۵ حرف
به معنی وادار کردن، لازم گردانیدن و واجب کردن است. آن هم پنج‌حرفی است و معمولاً رنگ معناییِ اجبار و تعهد بیشتری دارد.
تکلیف
۵ حرف
بیشتر نامِ وظیفه یا کاری است که بر عهده کسی گذاشته شده؛ بنابراین نتیجه یا حاصلِ الزام را می‌رساند، نه خودِ «واجب گردانیدن» را به دقت «فرض».
افتراض
۶ حرف
در کاربردهای لغوی و قدیمی می‌تواند به فریضه و واجب کردن مربوط باشد، اما برای جدول عمومی بسیار کم‌کاربردتر و طولانی‌تر از «فرض» است.

در نتیجه، اگر تعداد خانه‌ها سه باشد، «فرض» از همه گزینه‌ها روشن‌تر است. اگر خانه‌ها بیشتر باشند، باید دوباره تقاطع‌ها را بررسی کرد؛ برای پنج خانه «ایجاب» و «الزام» از نظر ساخت معنایی مناسب‌تر از «تکلیف» هستند، و برای چهار خانه «وجوب» ممکن است فقط در صورتی قابل قبول باشد که طراح سرنخ را با تسامح و به معنای «واجب بودن» گرفته باشد.

یک اصلاح مهم درباره شمارش حروف

در جدول‌های فارسی، شمارش پاسخ بر اساس تعداد نویسه‌های اصلی کلمه انجام می‌شود، نه تعداد هجاها یا شکل تلفظ. به همین دلیل «ایجاب» و «الزام» هر کدام پنج حرف دارند:

ایجاب = ا + ی + ج + ا + بالزام = ا + ل + ز + ا + موجوب = و + ج + و + بفرض = ف + ر + ض

این نکته جلوی یک خطای متداول را می‌گیرد: گاهی چون واژه کوتاه به نظر می‌رسد یا در تلفظ فشرده ادا می‌شود، تعداد خانه‌ها اشتباه تخمین زده می‌شود. در حل جدول همیشه حروف نوشته‌شده را یکی‌یکی بشمارید.

چطور از تقاطع‌ها مطمئن شویم؟

تعداد خانه‌ها را اول قطعی کنید. اگر سه خانه دارید، «فرض» دقیقاً اندازه است؛ پاسخ پنج‌حرفی هرقدر هم نزدیک باشد نمی‌تواند جای آن بنشیند.
حرف آغازین را با پاسخ عمودی یا افقی چک کنید. اگر خانه اول «ف» باشد، احتمال «فرض» بسیار بالا می‌رود. خانه دوم باید «ر» و خانه سوم «ض» شود.
نوع معنای سرنخ را تشخیص دهید. پسوند «ـاندن» در «گردانیدن» نشان می‌دهد سرنخ حالت سببی دارد؛ یعنی «چیزی را واجب کردن»، نه صرفاً «واجب بودن».
معنای کمتر رایج واژه را هم در نظر بگیرید. طراحان جدول زیاد از معانی قدیمی، ادبی یا فرهنگ‌نامه‌ای استفاده می‌کنند؛ «فرض» در اینجا نمونه روشن همین شیوه است.

دام املایی: «فرض» با «فرز» یا «فرظ» اشتباه نشود

املای درست پاسخ فرض با حرف «ض» در پایان است. «فرز» واژه‌ای دیگر با معنی‌هایی متفاوت است و به سرنخ «واجب گردانیدن» پاسخ نمی‌دهد. شکل «فرظ» نیز املای درست این واژه نیست. اگر تقاطع خانه آخر را به «ز» یا «ظ» رسانده، بهتر است پاسخ متقاطع را دوباره بررسی کنید؛ چون پیوند معنایی سرنخ حاضر با «فرض» روشن و املای آن تثبیت‌شده است.

خطای معناییفکر کردن به «فرض» فقط در معنای حدس و گمان و نادیده گرفتن معنای «واجب کردن».
خطای شمارشچهارحرفی پنداشتن «ایجاب» یا «الزام»؛ هر دو در نوشتار پنج حرف دارند.
خطای دستوریجایگزین کردن «وجوب» که بیشتر «لازم بودن» است با سرنخی که «لازم کردن» می‌خواهد.

چرا «وجوب» با وجود نزدیکی معنایی پاسخ اصلی نیست؟

«وجوب» واژه مهمی در همین حوزه است، اما تفاوت دستوری ظریفی دارد. «وجوب» حالت یا کیفیتِ واجب بودن را بیان می‌کند؛ مثلاً وقتی از «وجوب انجام یک کار» حرف می‌زنیم، درباره لازم بودن آن سخن می‌گوییم. در مقابل، «واجب گردانیدن» کنشی است که چیزی را از حالت عادی به امر لازم تبدیل می‌کند. «فرض» در معنای مورد نظر، همین کنش را می‌رساند.

پس اگر طراح سرنخ را دقیق نوشته باشد، «فرض» از «وجوب» مناسب‌تر است. تنها زمانی که طول خانه‌ها چهار حرف باشد و تقاطع‌ها نیز و، ج، و، ب را تأیید کنند، می‌توان احتمال داد طراح از نزدیکی معنایی استفاده کرده و «وجوب» را خواسته است؛ اما این انتخاب از نظر معنایی یک درجه غیرمستقیم‌تر است.

«ایجاب» و «الزام» چه زمانی می‌توانند جواب باشند؟

هر دو واژه از نظر فعل معنایی به سرنخ نزدیک‌اند. «ایجاب» می‌تواند معنی لازم و واجب کردن داشته باشد و در زبان رسمی، منطقی و حقوقی نیز کاربردهای ویژه‌ای پیدا کرده است. «الزام» نیز بر لازم کردن و واداشتن دلالت می‌کند و در فارسی امروز برای تعهد، اجبار یا ضرورت تحمیل‌شده بسیار آشناست.

با این حال، طول هر دو پنج حرف است. بنابراین در یک جدول سه‌خانه‌ای هیچ‌کدام رقیب واقعی «فرض» نیستند. در جدول پنج‌خانه‌ای باید از حروف متقاطع کمک گرفت: اگر الگوی خانه‌ها «ا ی ج ا ب» باشد، «ایجاب» محتمل است؛ اگر «ا ل ز ا م» باشد، «الزام» مناسب‌تر خواهد بود. بدون تعداد خانه و تقاطع، شباهت معنایی به‌تنهایی کافی نیست.

«تکلیف» چرا فقط یک گزینه نزدیک است؟

«تکلیف» معمولاً چیزی است که انجامش بر عهده فرد گذاشته شده است: وظیفه، مسئولیت یا امر مقرر. از این نظر به فضای معنایی «واجب» نزدیک است، اما پرسش «واجب گردانیدن» درباره عملِ واجب کردن است. «تکلیف» بیشتر خودِ وظیفه یا نتیجه این عمل را نام می‌برد. به همین علت، حتی در پاسخ پنج‌حرفی، «ایجاب» یا «الزام» از نظر ساخت معنایی به سرنخ نزدیک‌ترند.

ریشه معنایی چه کمکی به فهم پاسخ می‌کند؟

«فرض» در خانواده‌ای از کاربردها قرار دارد که با تعیین، مقرر کردن و سهم یا اندازه‌ای را مشخص ساختن پیوند دارند. از همین مسیر می‌توان فهمید چگونه معنی «واجب گردانیدن» شکل گرفته است: چیزی که معین و بر عهده گذاشته می‌شود، صورت الزام پیدا می‌کند. در فارسی امروز بخش «پنداشتن» و «در نظر گرفتن» این واژه بسیار پررنگ شده، اما معنای الزامی آن در ترکیب‌هایی مانند «فرض بودن»، «فرض کردن بر کسی» و کاربردهای دینی و ادبی همچنان قابل تشخیص است.

این پیشینه معنایی برای حل جدول مفید است، چون نشان می‌دهد پاسخ بر اساس بازی دور از ذهن ساخته نشده است. «فرض» واقعاً ظرفیت معناییِ «واجب گردانیدن» را دارد؛ فقط این معنی در گفت‌وگوی روزمره به اندازه «گمان کردن» جلوی چشم نیست.

نمونه‌های ساده برای تثبیت معنی

  • وقتی گفته می‌شود «انجام کاری بر کسی فرض شد»، یعنی آن کار بر عهده او نهاده و لازم شد.
  • «فرض کردن یک وظیفه» در کاربرد قدیمی‌تر می‌تواند به معنی مقرر و واجب کردن آن باشد.
  • اما در جمله «فرض کنیم پاسخ درست باشد»، «فرض» به معنی پنداشتن و در نظر گرفتن است، نه واجب کردن.

قرار دادن این دو دسته مثال کنار هم کمک می‌کند هنگام دیدن سرنخ، معنای درست را از روی بافت انتخاب کنیم. جدول دقیقاً از همین چندمعنایی بودن بهره می‌برد.

اگر فقط بخواهیم پاسخ را سریع وارد کنیم

برای خانه سه‌حرفی، ترتیب پاسخ این است: ف ـ ر ـ ض. اگر یکی از تقاطع‌ها با این سه حرف ناسازگار است، پیش از کنار گذاشتن «فرض» بهتر است همان تقاطع بررسی شود، زیرا از نظر معنی و طول، پاسخ بسیار محکم است.

جمع‌بندی کاربردی: «واجب گردانیدن» = فرض. پاسخ اصلی سه حرف دارد. «وجوب» چهارحرفی و بیشتر به معنی واجب بودن است؛ «ایجاب» و «الزام» هر دو پنج‌حرفی و از نظر معنایی نزدیک‌اند، اما فقط در جدول‌هایی با تعداد خانه متفاوت باید بررسی شوند.

املای نهایی برای ثبت در جدول: «فرض» با «ض».

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.