پرش به محتوای اصلی

مشت نمونه ان است در جدول

۸ دقیقه مطالعه
پاسخ: خروار— ۵ حرف؛ از مثل «مشت نمونهٔ خروار است»

برای سرنخ «مشت نمونه آن است» در جدول، پاسخ دقیق خروار است. ساختار سؤال در واقع بخش پایانی یک ضرب‌المثل بسیار شناخته‌شده را حذف کرده و از حل‌کننده می‌خواهد واژه‌ای را پیدا کند که جمله را کامل می‌کند: «مشت نمونهٔ خروار است». از نظر معنی، کاربرد و تعداد حروف، «خروار» بهترین و طبیعی‌ترین پاسخ است.

چرا جواب «خروار» است؟

منطق سرنخ کاملاً وابسته به ضرب‌المثل «مشت نمونهٔ خروار است» است. در این تعبیر، مشت مقدار کوچکی از یک جنس یا مجموعه را نشان می‌دهد و خروار نماینده حجم یا مقدار بسیار بزرگ‌تر است. مفهوم مثل این است که اگر نمونهٔ کوچک واقعاً نمایندهٔ کل باشد، از کیفیت یا ویژگی آن می‌توان درباره بخش بزرگ‌تر هم برداشت اولیه داشت.

در جدول‌های واژه‌ای، طراح معمولاً همهٔ ضرب‌المثل را نمی‌نویسد و تنها بخشی از آن را به شکل «مشت نمونه آن است»، «مشت نمونه چیست؟» یا «مشت، نمونهٔ ... است» می‌آورد. در هر سه صورت، واژهٔ حذف‌شده همان «خروار» است.

پاسخ استانداردخروار
تعداد حروف۵ حرف
عبارت کاملمشت نمونهٔ خروار است

املای درست پاسخ و شمارش حروف

املای معیار واژه خروار است؛ یعنی با «خ» آغاز می‌شود، پس از آن «ر» و «و» می‌آید و کلمه با «ار» پایان می‌گیرد. در جدول‌هایی که تعداد خانه‌ها مشخص است، این واژه پنج خانه را پر می‌کند:

خروار

پس اگر پاسخ شما پنج‌حرفی است و حروف تقاطعی نیز با الگوی «خ ر و ا ر» سازگارند، جای تردید چندانی باقی نمی‌ماند.

نکتهٔ املایی: در خود ضرب‌المثل، نوشتن «مشت نمونهٔ خروار است» از نظر نمایش اضافه روشن‌تر است. در نوشتار ساده نیز «مشت نمونه خروار است» بسیار رایج و قابل‌فهم است؛ اما این تفاوت در پاسخ جدول اثری ندارد و مدخل همچنان «خروار» است.

«خروار» دقیقاً چه معنی دارد؟

خروار نام یک واحد سنتی وزن در ایران بوده است. در کاربرد معیارِ متأخر، آن را برابر با ۳۰۰ کیلوگرم می‌گیرند و این مقدار با «صد من تبریز» نیز بیان شده است. با این حال، در نوشته‌ها و نظام‌های محلی قدیمی مقدار خروار همیشه در همه مناطق و برای همه کالاها یکسان نبوده و اعداد متفاوتی برای آن ثبت شده است. بنابراین وقتی درباره تاریخ اوزان حرف می‌زنیم، بهتر است میان «معادل معیار ۳۰۰ کیلوگرمی» و کاربردهای تاریخی و منطقه‌ای فرق بگذاریم.

خروار در فارسی فقط یک عدد یا واحد اندازه‌گیری نیست. این واژه در کاربرد مجازی می‌تواند معنی «مقدار بسیار زیاد» هم بدهد. همین تقابل میان یک مشت کوچک و یک خروار بزرگ، تصویر اصلی ضرب‌المثل را می‌سازد: مقدار اندک در برابر مقدار فراوان.

معنی ضرب‌المثل «مشت نمونهٔ خروار است»

معنای سادهٔ مثل این است که گاهی یک نمونهٔ کوچک می‌تواند نشانه‌ای از وضعیت کل مجموعه باشد. تصور کنید از یک بار بزرگ غله، مقدار کمی برای مشاهده یا سنجش برداشته شود. اگر آن مشت به‌درستی و بدون جانبداری از کل بار انتخاب شده باشد، رنگ، پاکی، اندازه دانه‌ها یا کیفیت آن می‌تواند اطلاعاتی درباره بقیه بار بدهد. این تصویر ملموس، هستهٔ معنایی ضرب‌المثل را شکل داده است.

در زبان روزمره این مثل محدود به کالا و وزن نیست. ممکن است کسی با دیدن بخشی از عملکرد یک مجموعه، رفتار چند عضو از یک گروه، نمونه‌ای از یک محصول یا چند صفحه از یک اثر بگوید «مشت نمونهٔ خروار است». مقصود او این است که همان بخش کوچک را نشانه‌ای از کلیت می‌بیند.

آیا این مثل همیشه از نظر منطقی درست است؟

نه لزوماً. ارزش این تعبیر به نماینده بودن نمونه بستگی دارد. اگر نمونه تصادفی، متنوع یا متناسب با کل نباشد، تعمیم دادن از یک جزء کوچک به همه مجموعه می‌تواند گمراه‌کننده باشد. به همین دلیل در گفت‌وگوی دقیق‌تر، این ضرب‌المثل بیشتر یک قاعدهٔ تجربی و زبانی است، نه قانون قطعی. همین نکته توضیح می‌دهد که چرا فارسی در کنار آن مثل‌هایی دارد که نسبت به نتیجه‌گیری عجولانه هشدار می‌دهند.

پاسخ‌های مشابهی که ممکن است گمراه‌کننده باشند

برای این سرنخ، چند واژه ممکن است در نگاه اول مرتبط به نظر برسند، اما با صورت کامل مثل یا تعداد حروف جور درنمی‌آیند. تفاوت آن‌ها چنین است:

گزینهٔ درست

خروار: دقیقاً جای خالیِ «مشت نمونهٔ ... است» را پر می‌کند و پنج حرف دارد. هم از نظر زبان و هم از نظر ساختار ضرب‌المثل، پاسخ اصلی است.

سرنخ معکوس

مشت: خودش بخش نخست مثل است. اگر سرنخ چیزی مانند «نمونهٔ خروار» باشد، ممکن است جواب «مشت» شود؛ اما برای «مشت نمونه آن است» پاسخ نیست.

مرتبط اما نادرست

بار: از نظر معنایی با خروار و حمل کالا ارتباط دارد، ولی عبارت «مشت نمونهٔ بار است» صورت شناخته‌شدهٔ ضرب‌المثل نیست و سه حرف هم بیشتر ندارد.

صورت جمع

خروارها: از نظر واژگانی درست است، اما شکل جمع کلمه است و جملهٔ ضرب‌المثل به صورت مفرد «خروار» تثبیت شده؛ ضمن اینکه تعداد خانه‌ها نیز متفاوت می‌شود.

اگر سرنخ جدول کمی متفاوت نوشته شده باشد

طراحان جدول گاهی یک مفهوم را با عبارت‌های کوتاه و متفاوت می‌پرسند. برای جلوگیری از جابه‌جایی پاسخ، بهتر است رابطهٔ دو واژه اصلی مثل را به خاطر بسپارید:

  • «مشت نمونهٔ آن است» ← خروار
  • «مشت نمونهٔ ...» ← خروار
  • «نمونهٔ خروار» ← مشت
  • «واحد قدیمی وزن، پنج حرف» ← خروار
  • «مقدار بسیار زیاد» ← خروار می‌تواند یکی از پاسخ‌های محتمل باشد، اما باید با حروف تقاطعی سنجیده شود.

این تمایز کوچک مهم است: در سرنخ اصلی، «مشت» از قبل داده شده و باید طرف دوم رابطه را پیدا کنیم؛ پس نوشتن دوبارهٔ «مشت» به عنوان جواب، ساختار جمله را ناقص می‌کند.

ارتباط «مشت» و «خروار» در تصویر زبانی مثل

زیبایی این ضرب‌المثل در فاصلهٔ اندازه میان دو واژه است. «مشت» چیزی است که در کف دست جا می‌گیرد؛ «خروار» در تصور سنتی به بار و وزن قابل‌توجه اشاره دارد. وقتی این دو کنار هم می‌آیند، زبان بدون توضیح طولانی مفهوم «جزء در برابر کل» و «نمونه در برابر مجموعه» را منتقل می‌کند.

در دادوستد کالاهای دانه‌ای مانند غله، حبوبات یا برنج نیز نمونه‌برداری کوچک برای دیدن کیفیت کار قابل‌تصوری است. لازم نیست برای فهم مثل فرض کنیم که هر مشت همیشه نماینده‌ای بی‌نقص از کل بار بوده است؛ کافی است بدانیم این تجربهٔ روزمره، تصویر مناسبی برای بیان یک قاعدهٔ عمومی ساخته: گاهی از نشانهٔ کوچک می‌توان به وضع بزرگ‌تر پی برد.

یادسپاری سریع: اگر در جدول «مشت» را دیدید و سرنخ به «نمونه» اشاره داشت، جفت مشهور آن را به یاد بیاورید: مشت ↔ خروار. این پیوند از حفظ کردن تعریف‌های طولانی سریع‌تر به پاسخ می‌رساند.

تفاوت معنای واژه با معنای کنایی مثل

برای حل دقیق جدول، جدا کردن این دو سطح مفید است. در سطح واژگانی، «خروار» یک واحد سنتی وزن و در کاربرد قدیمی‌تر نشانهٔ مقدار زیاد است. در سطح کنایی، خودِ جمله «مشت نمونهٔ خروار است» دربارهٔ نسبت نمونه و کل سخن می‌گوید. بنابراین اگر سؤال فقط «خروار یعنی چه؟» باشد، باید سراغ معنی واحد وزن یا مقدار زیاد رفت؛ اما اگر سؤال «مشت نمونه آن است» باشد، مسئله تکمیل ضرب‌المثل است.

این تفاوت همچنین کمک می‌کند سرنخ‌های هم‌خانواده را اشتباه نگیریم. ممکن است در یک جدول «واحد وزن» و در جدول دیگری «مشت نمونه آن است» نوشته شود؛ هر دو می‌توانند به «خروار» برسند، اما مسیر معنایی‌شان یکی نیست.

بررسی نهایی با حروف تقاطعی

اگر هنوز بین چند پاسخ مردد هستید، پنج جایگاه کلمه را با حروف عمودی یا افقی دیگر تطبیق دهید. الگوی پاسخ چنین است: حرف اول خ، حرف دوم ر، حرف سوم و، حرف چهارم ا و حرف پنجم ر. این الگو از نظر املایی یگانه و با عبارت مشهور کاملاً سازگار است.

در نتیجه برای عنوان «مشت نمونه ان است در جدول»، پاسخ مورد انتظار خروار است؛ نه «مشت»، نه «بار» و نه صورت جمع «خروارها». اگر تعداد خانه‌ها پنج باشد، پاسخ از هر جهت با سرنخ هماهنگ است.

خلاصهٔ کاربردی: «خروار» پنج حرف دارد و واژهٔ کامل‌کنندهٔ مثل «مشت نمونهٔ خروار است» است. خروار واحدی سنتی برای وزن بوده که در معیار متأخر ایران ۳۰۰ کیلوگرم در نظر گرفته شده، هرچند در دوره‌ها و مناطق مختلف مقدار آن یکسان نبوده است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.