پرش به محتوای اصلی

به سوی خود کشیدن در جدول

۷ دقیقه مطالعه
پاسخ اصلی: جذب سه حرفی؛ ج + ذ + ب برای خانه‌های سه‌تایی، «جلب» نیز با توجه به حروف تقاطعی احتمال مهمی است.
واژه‌گشایی دقیق سرنخ

به سوی خود کشیدن در جدول

برای سرنخ «به سوی خود کشیدن»، دقیق‌ترین پاسخ پایه جذب است. این واژه هم از نظر معنی با عبارت سرنخ تطابق مستقیم دارد و هم در جدول‌های فارسی، پاسخ کوتاه و رایجی برای مفهوم کشاندن، ربودن یا متمایل‌کردن چیزی به سمت خود به شمار می‌آید. با این حال، چون «جلب» نیز سه حرف دارد و در فرهنگ‌های فارسی با همین معنای اصلی ثبت شده است، حرف میانیِ حاصل از تقاطع تعیین می‌کند کدام‌یک در جدول شما می‌نشیند.

چرا «جذب» پاسخ نخست است؟

«جذب» یعنی چیزی را به سوی خود کشیدن یا در خود پذیرفتن. این معنا در موقعیت‌های گوناگون تغییر ظریفی پیدا می‌کند، اما هسته آن ثابت می‌ماند: حرکت، گرایش یا انتقال از بیرون به سوی یک مرکز. آهن‌ربا فلز را جذب می‌کند، یک ماده رطوبت را جذب می‌کند و یک سخن گیرا توجه مخاطب را جذب می‌کند.

ج ذ ب

نشانه‌های هماهنگ با سرنخ

عبارت «به سوی خود کشیدن» معمولاً تعریفِ فعلی یک اسم‌مصدر کوتاه است. «جذب» دقیقاً همین عمل را نام‌گذاری می‌کند، بدون آنکه به زمینه خاصی مانند توجه، هوا، مایع یا نیروی مکانیکی محدود شود. همین عمومیت، آن را از گزینه‌هایی مثل «مکش» یا «کشش» مناسب‌تر می‌کند.

پاسخ سه‌حرفی متضاد: دفع املای معیار: جذب

املای درست و دام حرف میانی

!

صورت درست واژه جذب با حرف «ذ» است. نوشتن «جزب» با «ز» خطای املایی است، هرچند در گفتار تفاوت آواییِ ز و ذ شنیده نمی‌شود. در جدول باید به شکل نوشتاری معیار وفادار ماند: ج ـ ذ ـ ب.

نکته تقاطعی: «جذب» و «جلب» هر دو با «ج» آغاز و با «ب» تمام می‌شوند. بنابراین اگر خانه اول و سوم از قبل پر شده باشد، همه‌چیز به خانه وسط وابسته است: «ذ» پاسخ را به جذب می‌رساند و «ل» پاسخ را به جلب.

تفاوت کاربردی «جذب» و «جلب»

جذب

معنایی گسترده‌تر دارد و هم برای کشش فیزیکی و هم برای پذیرش و اثرگذاری به کار می‌رود: جذب آب، جذب گرما، جذب نیرو، جذب مخاطب و جذب سرمایه. در سرنخی که بدون قرینه اضافی فقط «به سوی خود کشیدن» آمده، این واژه انتخاب طبیعی‌تر و خنثی‌تری است.

جلب

آن هم به معنای به سوی خود کشیدن است، ولی در فارسی امروز بیشتر در ترکیب‌هایی دیده می‌شود که موضوعشان توجه، نظر، اعتماد، حمایت یا علاقه است؛ مانند جلب توجه و جلب اعتماد. «جلب» در زبان حقوقی معنای بازداشت و حاضرکردن نیز دارد، اما آن معنای حقوقی در این سرنخ مورد نظر نیست.

اگر سرنخ «به سوی خود کشیدنِ توجه» یا «علاقه‌مند کردن» باشد، جلب قدرت بیشتری پیدا می‌کند. اگر سرنخ عمومی باشد یا در کنار «دفع» قرار گیرد، جذب معمولاً پاسخ برتر است.

پاسخ‌های جایگزین بر پایه تعداد خانه‌ها

جلب۳ حرف

نزدیک‌ترین رقیب «جذب» و از نظر لغوی کاملاً معتبر است. تقاطع حرف میانی بهترین راه تشخیص این دو پاسخ هم‌اندازه است.

مکش۳ حرف

برای کشیدن هوا، مایع یا ماده بر اثر اختلاف فشار مناسب است. اگر سرنخ حال‌وهوای فنی، پمپ، جاروبرقی یا تنفس داشته باشد، احتمال آن بیشتر می‌شود.

کشش۳ حرف

به عمل کشیدن، نیروی کشنده یا جذابیت اشاره می‌کند. از نظر معنایی مرتبط است، اما تعریف مستقیم «به سوی خود کشیدن» معمولاً بیش از آنکه کشش باشد، جذب است.

جذبه۴ حرف

بیشتر معنای گیرایی، حالت مجذوب‌کننده یا کشش روحانی و عرفانی دارد. برای یک فعل ساده و عمومی، جایگزین درجه‌اول نیست.

جاذبه۵ حرف

نیرو یا ویژگیِ جذب‌کننده است؛ هم در فیزیک و هم در معنای گیرایی به کار می‌رود. وقتی سرنخ از «نیروی کشش» یا «گیرایی» سخن بگوید، مناسب‌تر می‌شود.

ربایش۵ حرف

معادل جذب و عمل ربودن است. در متن علمی یا ادبی می‌تواند به کشش به سوی خود اشاره کند، ولی در کاربرد روزمره گاهی یادآور ربودن و دزدیدن نیز هست.

استجلاب۷ حرف

واژه‌ای رسمی و کم‌کاربردتر به معنای جلب‌کردن و به سوی خود کشیدن است. ممکن است در جدول‌های دشوار یا واژگان قدیمی دیده شود، اما برای سرنخ کوتاه و معمولی انتخاب نخست نیست.

دفع۳ حرف

پاسخِ خود سرنخ نیست؛ متضاد آن است. «دفع» یعنی دورکردن یا راندن از خود و دانستن این تقابل، تشخیص «جذب» را آسان‌تر می‌کند.

معنی «جذب» در بافت‌های مختلف

فیزیکیکشیده‌شدن یک جسم یا ماده به سوی جسم، سطح یا ناحیه‌ای دیگر؛ مانند جذب آهن به آهن‌ربا.
زیستی و شیمیاییپذیرفته‌شدن ماده در بدن یا درون یک محیط؛ مانند جذب مواد غذایی یا جذب رطوبت.
ذهنی و اجتماعیبرانگیختن توجه و علاقه؛ مانند جذب مخاطب، نیروی متخصص، مشتری یا گردشگر.
این گستردگی معنایی دلیل مهمی است که چرا «جذب» در یک سرنخ بدون زمینه، بر گزینه‌های تخصصی‌تر برتری دارد. واژه هم عمل کشیدن را می‌رساند و هم نتیجه گرایش به سوی یک مرکز را.

چطور پاسخ درست را با تقاطع قطعی کنیم؟

تعداد خانه‌ها را بشمارید. برای سه خانه، جذب، جلب، مکش و کشش از نظر طول ممکن‌اند؛ برای چهار یا پنج خانه باید سراغ گزینه‌های دیگر رفت.
به حرف وسط نگاه کنید. الگوی «ج ـ ب» به تنهایی کافی نیست. «جذب» الگوی ج‌ذ‌ب دارد و «جلب» الگوی ج‌ل‌ب.
زمینه سرنخ را بخوانید. اشاره به آب، هوا، پمپ یا فشار، «مکش» را تقویت می‌کند؛ اشاره به توجه و اعتماد، «جلب» را؛ اشاره عمومی یا تقابل با دفع، «جذب» را.
نقش دستوری را بسنجید. سرنخ «به سوی خود کشیدن» یک عمل را تعریف می‌کند. واژه‌ای که نام خود عمل باشد، معمولاً از واژه‌ای که نام نیرو، صفت یا حالت است مناسب‌تر است.

نمونه‌های کوتاه برای تثبیت تفاوت‌ها

جذب: خاک آب را به سوی خود می‌کشد و جذب می‌کند. آهن‌ربا براده‌های آهن را جذب می‌کند. یک عنوان خوب نگاه خواننده را جذب می‌کند.

جلب: رنگ روشن توجه رهگذران را جلب کرد. رفتار شفاف او اعتماد گروه را جلب کرد.

مکش: دستگاه با ایجاد اختلاف فشار، هوا را به درون می‌کشد.

کشش: میان دو جسم نیروی کشش وجود دارد، یا یک داستان برای خواننده کشش دارد.

گزینه‌هایی که شبیه‌اند اما دقیق نیستند

«ربودن» می‌تواند در برخی تعریف‌ها با جذب نزدیک شود، اما بار معنایی گرفتن ناگهانی یا دزدیدن دارد و طول آن نیز با پاسخ سه‌حرفی سازگار نیست. «کشاندن» خودِ عبارت توضیحی سرنخ است، نه معمولاً پاسخ کوتاه جدول. «گرایش» بیشتر میل و تمایل را می‌رساند تا عمل مستقیمِ به سوی خود کشیدن. «گیرایی» نیز صفت یا کیفیتِ جذاب‌بودن است، نه نام عمومیِ عمل جذب.

در انتخاب پاسخ، مترادف‌بودنِ تقریبی کافی نیست. باید طول واژه، نقش آن در جمله و میدان کاربردش نیز با سرنخ هماهنگ باشد.
پاسخ پیشنهادی برای ثبت:جذب— سه حرف

املای صحیح آن با «ذ» است. اگر تقاطع خانه میانی «ل» بدهد، پاسخ هم‌اندازه و معتبر «جلب» خواهد بود؛ در غیر این صورت، برای تعریف عمومی «به سوی خود کشیدن»، همان «جذب» دقیق‌ترین انتخاب است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.