پرش به محتوای اصلی

ورزیدگی در جدول

۶ دقیقه مطالعه
پاسخ: کارکشتگی
یعنی ورزیدگی‌ای که از تمرین، تجربه و روبه‌رو شدن با موقعیت‌های واقعی به دست آمده است.

چرا «کارکشتگی» پاسخ دقیق سرنخ است؟

«ورزیدگی» در این سرنخ صرفاً توانایی انجام یک کار نیست؛ در آن معنای پخته‌شدن بر اثر تکرار و تجربه نیز حضور دارد. «کارکشتگی» همین لایه را به‌خوبی منتقل می‌کند: کسی که بارها با دشواری‌های یک حرفه روبه‌رو شده، راه‌های مؤثر را آزموده و در تصمیم و اجرا خام نیست.

بنابراین پیوند دو واژه بر سه پایه استوار است: تسلط، تجربهٔ عملی و پختگی. ممکن است فردی یک مهارت را تازه آموخته باشد، اما کارکشتگی معمولاً پس از گذشت زمان و مواجهه با نمونه‌های متنوع شکل می‌گیرد.

کارکشتگی۹ حرف، بدون فاصله

صورت اسمیِ صفت «کارکشته» و مناسب خانه‌هایی است که یک اسمِ بیانگر حالت یا ویژگی می‌خواهند.

معنای واژه از نزدیک

کارکشتگی به معنای آزمودگی، تجربه‌مندی و توانایی سنجیده در یک کار است. این واژه اغلب دربارهٔ کسی یا رفتاری به کار می‌رود که نشانه‌های تجربه در آن آشکار باشد: مدیری که در بحران شتاب‌زده تصمیم نمی‌گیرد، صنعتگری که خطا را پیش از رخ‌دادن تشخیص می‌دهد، یا مذاکره‌کننده‌ای که زمان مناسب سخن گفتن و سکوت کردن را می‌شناسد.

جزء «کار» حوزهٔ عمل را نشان می‌دهد و «کشته» در این ترکیب معنای امروزی و تحت‌اللفظیِ کشته‌شدن ندارد. «کارکشته» یک صفت جاافتاده برای شخصِ بسیار آزموده است و افزودن «ـگی» آن را به اسمِ حالت تبدیل می‌کند: کارکشته ← کارکشتگی. پس نوشتن پیوستهٔ «کارکشتگی» صورت روشن و متداول آن برای پاسخ جدول است.

تجربهدیدن موقعیت‌های گوناگون و آموختن از نتیجهٔ آن‌ها
تسلطاجرای مطمئن و کم‌خطا، نه فقط دانستن نظری
پختگیتشخیص سنجیده و واکنش مناسب در شرایط دشوار

نقشهٔ معنایی «کارکشتگی»

نمودار زیر نشان می‌دهد چرا این پاسخ از یک «توانایی» ساده گسترده‌تر است. تمرین و تجربه در کنار بازخورد قرار می‌گیرند و در نهایت به قضاوت پخته و عملکرد مطمئن می‌رسند؛ حاصل این فرایند همان کارکشتگی است.

اجزای معنایی کارکشتگیتمرین، تجربه و بازخورد به پختگی و تسلط می‌رسند و کارکشتگی را می‌سازند.تمرین پیوستهتجربهٔ واقعیآموختن از خطاتسلط وقضاوت پختهکارکشتگی

مرز این پاسخ با گزینه‌های نزدیک

در جدول، تعداد خانه‌ها و حروف تقاطعی تعیین می‌کنند کدام مترادف بنشیند. با این حال، هر گزینه سایهٔ معنایی خودش را دارد و کاملاً قابل جایگزینی با دیگری نیست.

مهارت

بر توانایی انجام درست و ماهرانهٔ کار تأکید دارد. مهارت می‌تواند در زمان نسبتاً کوتاه کسب شود، اما کارکشتگی معمولاً سابقه و تجربهٔ وسیع‌تری را تداعی می‌کند. «مهارت» ۵ حرفی است.

خبرگی

بیشتر حس تخصص، شناخت دقیق و صاحب‌نظر بودن می‌دهد. برای سرنخ‌هایی مانند «تخصص» یا «آگاهی عمیق» گزینهٔ نیرومندی است؛ «خبرگی» ۵ حرف دارد.

تبحر

به چیرگی و تسلط چشمگیر در فن یا دانش اشاره می‌کند و در نوشتار رسمی رایج است. اگر پاسخ چهارخانه‌ای باشد، این صورت می‌تواند مطرح شود، ولی عنصر عمرِ تجربه در آن کم‌رنگ‌تر است.

کارآزمودگی

از نظر معنایی نزدیک‌ترین همسایه است و مستقیماً آزموده‌شدن در کار را می‌رساند. این واژه ۱۰ حرف دارد و وقتی الگوی خانه‌ها بلندتر باشد احتمال بیشتری پیدا می‌کند.

استادی

هم توانایی ممتاز را می‌رساند و هم ممکن است به جایگاه استاد اشاره کند. برای «چیره‌دستی» مناسب است، ولی الزاماً همهٔ بار تجربهٔ میدانیِ کارکشتگی را ندارد.

ورزیدگی

خودِ سرنخ دامنه‌ای گسترده دارد: از آمادگی بدنی تا ورزیدگی ذهنی و حرفه‌ای. «کارکشتگی» آن بخش حرفه‌ای و تجربه‌محور این دامنه را دقیق می‌کند.

نکتهٔ املایی: پاسخ را «کارکشتگی» بنویسید. فاصله‌گذاری به شکل «کار کشتگی» ساخت واژه را مخدوش می‌کند. همچنین نیم‌فاصله‌ای در میان اجزای این واژه لازم نیست.

این واژه در جمله چگونه زنده می‌شود؟

نمونه‌های طبیعی کاربرد

  • کارکشتگیِ جراح در لحظهٔ بحرانی، آرامش را به گروه درمان بازگرداند.
  • از شیوهٔ مدیریت گفت‌وگو می‌شد کارکشتگیِ مذاکره‌کننده را فهمید.
  • این تعمیرکار با کارکشتگی، عیب پنهانی دستگاه را پیش از تعویض قطعه پیدا کرد.
  • نویسنده با کارکشتگی، اطلاعات پیچیده را در روایتی روان جای داده است.

در همهٔ این جمله‌ها، واژه فقط از «توانستن» خبر نمی‌دهد؛ نشان می‌دهد شخص بر اثر تجربه می‌تواند جزئیات را ببیند، خطر را زودتر تشخیص دهد و واکنشی سنجیده داشته باشد. به همین علت ترکیب‌هایی مانند «کارکشتگی حرفه‌ای»، «کارکشتگی سیاسی» یا «کارکشتگی در مدیریت بحران» طبیعی‌اند.

صورت‌های وابسته و کاربرد درست

کارکشتهکارکشتگیآزمودهباتجربهپختهچیره‌دست

«کارکشته» صفت است: «وکیلِ کارکشته». «کارکشتگی» اسمِ حالت و ویژگی است: «کارکشتگیِ وکیل». این تفاوت دستوری برای تشخیص پاسخ جدول مهم است؛ اگر سرنخ نام یک ویژگی، یعنی «ورزیدگی»، باشد صورت اسمیِ «کارکشتگی» دقیق‌تر از صفت «کارکشته» است.

«باتجربه» و «آزموده» نیز شخص را توصیف می‌کنند، در حالی که «پختگی» می‌تواند به رفتار، فکر یا سبک هم نسبت داده شود. «چیره‌دست» بیشتر کیفیت اجرای ماهرانه را برجسته می‌کند. در مقابل، کارکشتگی هم توانایی و هم پیشینهٔ رویارویی با مسئله‌های واقعی را یکجا در خود دارد.

یک ظرافت معنایی مهم

گاهی «ورزیدگی» دربارهٔ بدن به کار می‌رود، مانند ورزیدگیِ عضلات یا آمادگی ورزشکار. در چنین بافتی «کارکشتگی» جایگزین طبیعی نیست، زیرا به تجربهٔ حرفه‌ای و عملی اشاره دارد، نه آمادگی جسمانی. اما زبان جدول معمولاً سرنخ را بدون بافت و در معنای قاموسیِ «آزمودگی و پختگی در کار» عرضه می‌کند؛ در همین معنای غیرجسمانی، پاسخ ذخیره‌شده کاملاً سازگار است.

این تمایز کمک می‌کند تناسب پاسخ روشن بماند: کارکشتگی نتیجهٔ انجام مکررِ کار، مشاهدهٔ پیامدها و اصلاح قضاوت است. شخص کارکشته ممکن است سریع عمل کند، اما سرعت او از شتاب‌زدگی نمی‌آید؛ بر شناخت الگوها و تجربهٔ انباشته تکیه دارد.

جمع‌بندی واژگانی: برای سرنخ «ورزیدگی» با الگوی ۹ حرفی، پاسخ اصلی «کارکشتگی» است. اگر شمار خانه‌ها متفاوت باشد، مهارت، خبرگی، تبحر، استادی یا کارآزمودگی تنها با توجه به طول پاسخ و حروف تقاطعی بررسی می‌شوند؛ از نظر بارِ تجربه و پختگی، «کارکشتگی» انتخاب کامل‌تر این سرنخ است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.