پرش به محتوای اصلی

مقدار در جدول

۶ دقیقه مطالعه

پاسخ: اندازه

«اندازه» در فارسی یکی از معناهای مستقیمِ مقدار است.

در این سرنخ، «جدول» یعنی جدول واژه‌ها و عبارت «در جدول» فقط فضای معما را مشخص می‌کند؛ بنابراین باید برای واژهٔ «مقدار» هم‌معنا پیدا کنیم. پاسخ ثبت‌شده و متناسب با این تعریف اندازه است؛ واژه‌ای شش‌حرفی که هم در زبان روزمره و هم در نوشته‌های دقیق، حد یا مقدار یک چیز را بیان می‌کند.

چرا «اندازه» با سرنخ جور درمی‌آید؟

وقتی می‌پرسیم «اندازهٔ این پارچه چقدر است؟» یا از «اندازهٔ مصرف آب» حرف می‌زنیم، منظورمان حد، مقدار یا میزان آن است. فرهنگ معنایی فارسی نیز میان «مقدار» و «اندازه» پیوندی روشن برقرار می‌کند: هر دو می‌توانند به حدی اشاره کنند که چیزی از نظر طول، حجم، شمار، درجه یا شدت دارد. سازندهٔ جدول با حذف توضیحات اضافی، همین رابطهٔ هم‌معنایی کوتاه را هدف گرفته است.

نکتهٔ مهم این است که «اندازه» همیشه فقط ابعاد ظاهری نیست. در جمله‌هایی مانند «به اندازهٔ کافی»، «اندازهٔ توان» و «از اندازه گذشتن»، این کلمه معنایی گسترده‌تر از قد و طول دارد و به حد، میزان و مقدار نزدیک می‌شود. همین گستردگی معنایی باعث می‌شود برای سرنخ یک‌واژه‌ای «مقدار» پاسخی طبیعی باشد.

صورت پاسخاندازه؛ با همزهٔ آغازین و «ه» در پایان
شمار حروفشش حرف: ا، ن، د، ا، ز، ه
هستهٔ معناحد و مقداری که برای چیزی سنجیده یا در نظر گرفته می‌شود

نقشهٔ معنایی پاسخ

«اندازه» از یک مرکز معنایی واحد به چند کاربرد می‌رسد. گاهی نتیجهٔ سنجیدن است، مانند اندازهٔ اتاق؛ گاهی حد و ظرفیت را نشان می‌دهد، مانند کاری در اندازهٔ توان؛ و گاهی مقدار لازم را مشخص می‌کند، مانند نمک به اندازهٔ نیاز. تصویر زیر نشان می‌دهد چرا یک واژه می‌تواند هم به ابعاد و هم به مقدار اشاره کند.

رابطهٔ اندازه با مقدار، سنجش و حدواژهٔ اندازه در مرکز قرار دارد و با سه مفهوم مقدار، سنجش و حد مرتبط است. اندازهپاسخ جدول مقدارچه‌قدر بودن سنجشتعیین اندازه حد فاصلهٔ میان دو حد نیز یک اندازه است

املای درست و ساختمان واژه

پاسخ به صورت پیوسته و بدون نیم‌فاصله نوشته می‌شود: «اندازه». شکل‌هایی مانند «انذازه» یا «انداذه» غلط‌اند؛ بخش پایانی واژه با حرف «ز» نوشته می‌شود. در خانه‌های جدول نیز ترتیب حروف آن ا ـ ن ـ د ـ ا ـ ز ـ ه است. «ه» پایانی جزئی از خود واژه است و نباید با پسوند یا نشانهٔ اضافه اشتباه شود.

اگر بعد از این کلمه اسم یا صفتی بیاید، اضافه با آوای «ـِ» خوانده می‌شود: «اندازهٔ مناسب»، «اندازهٔ واقعی» و «اندازهٔ زمین». در نگارش معیار، برای نمایش این پیوند می‌توان از «اندازهٔ» استفاده کرد، اما پاسخ مستقل جدول همان «اندازه» است و علامت اضافه داخل خانه‌ها نمی‌آید.

مرز معنایی ظریف: در «اندازهٔ پنجره» ممکن است طول و عرض منظور باشد، ولی در «به اندازهٔ یک فنجان آب» همین واژه مقدار را می‌رساند. سرنخ حاضر بر کاربرد دوم و بر معنای کلیِ حد و میزان تکیه دارد.

نمونه‌هایی که معنای «مقدار» را روشن می‌کنند

«به اندازه آب اضافه کنید» یعنی آب را به مقدار لازم بیفزایید.

«کمک او به اندازهٔ توانش بود» یعنی مقدار کمک از حد توان او بیشتر نبود.

«این اندازه شکر برای نوشیدنی زیاد است» یعنی این مقدار شکر بیش از نیاز است.

«هر چیز را به اندازه مصرف کن» در اینجا اندازه برابر با حد متعادل و مقدار مناسب است.

این مثال‌ها نشان می‌دهند جواب فقط از راه شباهت فرهنگ‌نامه‌ای انتخاب نشده است؛ جایگزینی «مقدار» و «اندازه» در بافت‌های متعدد، معنای جمله را تقریباً حفظ می‌کند. البته هرجا سخن از ابعاد دقیق لباس، کاغذ یا ساختمان باشد، «اندازه» تخصصی‌تر از «مقدار» است و دو واژه کاملاً قابل جابه‌جایی نیستند.

گزینه‌های نزدیک و تفاوت آن‌ها

سرنخ‌های کوتاه گاهی بیش از یک هم‌معنا به ذهن می‌آورند. تعداد خانه‌ها و حروف تقاطعی انتخاب نهایی را تعیین می‌کند، اما برای این عنوان پاسخ ذخیره‌شده «اندازه» است. گزینه‌های زیر صرفاً مرز معنایی را روشن می‌کنند.

پاسخ اصلی

اندازه

شش‌حرفی و برابر با مقدار، حد یا نتیجهٔ سنجش است. دامنهٔ کاربرد آن از مقدار مواد تا ابعاد اشیا گسترده است.

هم‌معنای نزدیک

میزان

چهار حرف دارد و بیشتر برای درجه یا مقدار یک پدیده به کار می‌رود: میزان بارش، میزان رضایت یا میزان مصرف.

اصطلاح علمی

کمیت

چهارحرفی است و به ویژگی قابل سنجش اشاره می‌کند. در ریاضی و فیزیک دقیق است، ولی در گفتار روزانه جای «اندازه» را همیشه نمی‌گیرد.

مورد عددی

عدد و رقم

عدد خودِ مفهوم عددی است و رقم نشانه‌ای برای نوشتن آن؛ هیچ‌یک الزاماً معنای «مقدار و حد یک چیز» را به گستردگی اندازه ندارد.

«اندازه» در ترکیب‌های فارسی

این پاسخ در چند ترکیب رایج، لایه‌های معنایی خود را بهتر آشکار می‌کند. «اندازه گرفتن» یعنی سنجیدن؛ «هم‌اندازه» یعنی دارای مقدار یا ابعاد برابر؛ «بی‌اندازه» یعنی بیش از حد یا بسیار؛ و «اندازه نگه داشتن» یعنی از حد اعتدال خارج نشدن. حضور مفهوم «حد» در همهٔ این ترکیب‌ها پلی میان اندازه و مقدار می‌سازد.

اندازه گرفتن: سنجیدنهم‌اندازه: برابر در مقدار یا بُعدبی‌اندازه: بسیار و بیرون از حدبه‌اندازه: در حد لازم

در عبارت «یک اندازه» نیز کلمه می‌تواند بر برابری دلالت کند: دو ظرف یک اندازه‌اند، یعنی از حیث گنجایش یا ابعاد برابرند. در «تا اندازه‌ای»، معنای مقداری و درجه‌ای برجسته‌تر می‌شود: کاری تا اندازه‌ای دشوار است، یعنی تا حدی دشوار است. این کاربرد دوم به‌ویژه ارتباط پاسخ با سرنخ «مقدار» را محکم می‌کند.

چه زمانی پاسخ دیگری محتمل می‌شود؟

اگر صورت سرنخ جزئیات بیشتری داشت، انتخاب می‌توانست تغییر کند. برای «مقدار بارندگی» واژهٔ «میزان» بسیار طبیعی است؛ برای «مقدار قابل اندازه‌گیری» احتمال «کمیت» بالا می‌رود؛ برای «نشانهٔ عدد» پاسخ «رقم» دقیق‌تر است؛ و برای «چیزهای ثبت‌شده در خانه‌های یک جدول آماری» شاید «داده» مناسب باشد. اما عنوان حاضر هیچ‌یک از این قیدها را ندارد و پاسخ ثبت‌شدهٔ شش‌حرفی همان هم‌معنای عمومی یعنی «اندازه» است.

این تمایز جلوی یک اشتباه رایج را می‌گیرد: عبارت «در جدول» نباید بخشی از تعریف لغوی فرض شود. سرنخ نمی‌پرسد درون یک جدول آماری چه چیزی نوشته می‌شود؛ می‌گوید برای حل جدول، برابرِ «مقدار» را بنویسید. بنابراین پاسخ‌هایی مانند «داده»، «سلول» یا «عدد» از برداشتی متفاوت پدید می‌آیند و در این معما اولویت ندارند.

جمع‌بندی واژگانی: «اندازه» شش حرف دارد، املای آن روشن است و در معنای حد، میزان و چه‌قدر بودن، برابر مناسبی برای «مقدار» به شمار می‌آید. اگر حروف متقاطع با الگوی «ا ن د ا ز ه» هماهنگ‌اند، پاسخ کامل شده است.

سوال دیگری دارید؟

سوال، پیشنهاد یا هر نکته‌ای دارید برای ما پیام بفرستید؛ بررسی می‌کنیم.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو آزادیاب، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.